KIMEYA کیمیا

Wednesday, March 22, 2006

نخستین لشگر کشی مسلمانان

اول غزوی که پیغامبر علیه الصلوة و السلام کرد
پس اول غزوی (1) که پیغامبر کرد آن بود که حمزة بن عبد المطلب (2) را بفرستاد با سی سوار از جمله مهاجرین، واول سپاهی که اندر مسلمانی بیرون شدند این بودند. و روز هفتم بود ازماه رمضان و ماه هفتم بود از هجرت. و پیغامبر علیه السلام لوای (3) سپید بربست بر دست خویش. و مر حمزه را داد و او را گفت به لب دریا شو و کاروانی می آید از مکه و با او خواسته (4) بسیار است مگر بتوانی آوردن
حمزه برفت تا به لب دریا برسید، چون آنجا برسید کاروان خود از پیش آنجا فرو آمده بود. پس چون حمزه برسید آن دهقان کدخدای آن ده بود و دوست حمزه بود و هم دوست بوجهل بود. چون خبر حمزه به دهقان آوردند زود برخاست و پیش حمزه آمد، او را آگاه کرد از حال آن کاروان، و بگفت که سیصد سوار با بوجهل (5) است، و اندرین ده پانصد یا ششصد مرد است، و این مردمان ده او را یاری دهند، و تو که حمزه ای با او چیزی نتوانی کردن، و من نصیحت تو آن دانم که برگردی و این کار همچنین بر جای بازمانی. حمزه را این سخن دهقان صواب آمد، و یاران را گفت کاری که آن را بسر نتوان برد صواب باز گشتن باشد. حمزه بر گشت و بوجهل کاروان به مکه برد
ترجمه تفسیر طبری (6)، مجلد سوم ، صفحه یِ 639
-----------
ا-غزوه: جنگ 2- حمزه: عموی پیامبر، ثوبیه که آزاد کرده ابوجهل بود هم محمد و هم حمزه را شیر داده بود که از این رو با پیامبر برادر رضاعی بود. 3- لوا: پرچم، علم، بیرق 4- خواسته: زر، مال، کالا 5- بوجهل: ابوجهل، عمربن هشام که کنیه اش قبل از اسلام ابوالحکم بود و پیامبر لقب ابوجهل بر او نهاده بود. 6- ترجمه تفسیر طبری: کتابی است ارزشمند در ترجمه و تفسیر قرآن که در بردارنده مطالب تاریخی بسیاری است. این کتاب را شش تن از دانشمندان ماوراء النهر در زمان سلطنت منصور بن نوح (350 – 365 هجری) به پارسی برگردانده اند. این کتاب به تصحیح و اهتمام حبیب یغمایی چاپ شده است

پر کردن جهنم


اگر می خواستیم به هرکس هدایتش را می دادیم ولی حق این سخن است که باید جهنم را از همه یٍ پریان و آدمیان پر کنم
سوره سجده - آیه یٍ 12

Friday, February 17, 2006

چون شکلات است پدر سوخته

آب حیات است پدر سوخته
حب نبات است پدر سوخته
وه چه سیه چرده و شیرین لب است
چون شکلات است پدرسوخته
آب شود گر به دهانش بری
توت هرات است پدرسوخته
تا بتوانیش بگیر و بکن
صوم وصلاة است پدر سوخته
می نرسد جز به فرو مایگان
خمس و زکات است پدرسوخته
سخت بود ره به دلش یافتن
حصن کلات است پدرسوخته
تنگ دهان موی میان دل سیاه
عین دوات است پدرسوخته
احمد و از مهر چنین منصرف
خصم نحات است پدرسوخته
با همه ناراستی و بد دلی
قافیه هر چند غلط می شود
باب لواط است پدرسوخته
ایرج میرزا

Thursday, August 26, 2004

تصوير زن


در سر در كاروانسرايی
تصوير زنی به گچ كشيدند
ارباب عمائم اين خبر را
از مخبر صادقی شنيدند
گفتند كه وا شريعتا، خلق
روی زن بی نقاب ديدند
آسيمه سر از درون مسجد
تا سردر آن سرا دويدند
اين آب آورد ، آن يكی خاك
يك پيچه ز گل بر او بريدند
ناموس به باد رفته‌يی را
با يك دو سه مشت گل خريدند
چون شرع نبی ازين خطر جست
رفتند و به خانه آرميدند
غفلت شده بود و خلق و حشی
چون شير درنده می جهيدند
بی پيچه زن گشاده رو را
پاچين عفاف می دريدند
لب‌های قشنگ خوشگلش
را مانند نبات می مكيدنند
بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه می تپيدند
درهای بهشت بسته می شد
مردم همه می جهنميدند
می گشت قيامت آشكارا
يك باره به صور می دميدند
طير از وَكرات و وحش از جُحر
انجم ز سپهر می رميدند
اين است كه پيش خالق و خلق
طلاب علوم روسپيدند
با اين علما هنوز مردم
از رونق ملک نامیدند
ایرج میرزا
----------------------------
ارباب عمائم:‌ عمامه داران، آخوندها - پيچه: روبند، نقاب - طير: پرندگان
وكرات: آشيانه ها - جحر : سوراخ، لانه حيوانات - انجم : ستارگان

Wednesday, August 25, 2004

چهره ابليس

ندانم كجا ديده ام در كتاب
كه ابليس را ديد مردي به خواب
به بالا صنوبر به ديدار حور
چو خورشيدش از چهره ميتافت نور
فرا رفت وگفت اي عجب اين تويي
فر شته نباشد بدين نيكويي
تو كاين روي داري به حسن قمر
چرا در جهاني به زشتي سمر
شنيد اين سخن بخت برگشته ديو
به زاري بر آورد بانگ و غريو
كه اي نيكبخت اين نه شكل منست
و ليكن قلم در كف دشمن است
برانداختم بيخشان از بهشت
كنونم به كين مي‌نگارند زشت
سعدي

خروس نگه ندارند



از قندهار
ملا عبدالقادر پشتوان سر منشي شعبات معارف طي سخناني با اهالي قندهار چنين گپ آورد:« حكومت طالبان بايد به كردار مردم باريك شود. عمده فساد كه افغان‌ها به آن دچار آمدند از همين شنگولات است. چيزهايي كه اول به ديده نمي رسد. اما پس از اينكه ترنگ شدند، معصيت خواهد شد. » ملا عبد القادر در ادامه گفت: « ما به عبور نسوان بي حضور مرد هم اجازه‌ي عبور مي دهيم، اگر زن شوي مرده و زنده بيوه بوده باشد. و محرم هم نداشته باشد كه با او گذر كند.» سپس به جوان‌هاي افغاني نصيحت كرد:‌« اگر مردي زن جوان در خانه دارد، من باب احتياط حتي خروس هم در خانه نگهداري نكند . » ولي براي اين حرف خود كه با تعجب اهالي مواجه شده بود، توضيح داد و گفت :‌« ما به زن اكرام داريم. قصد بر زن نيست ولي همين خروس گاه كه بامرغان رفتاري دارد يعني خروس قبح عمل خود در حضور موجودات ديگر را فهم نميكند. باشد كه زن به بعض افكار و به معصيت بيفتد. ولي شما همي خروس را كباب بكن بده به زن بخورد،‌ ثواب دارد. حرجي بر خروس نيست .وي در ادامه گفت:‌ آدم ميل به خطا دارد . حتي شخص بنده اول كار امارت طالبان كه شوق بر اخبار راديو داشتم از بابت عدم الفتوحي كه در دره پنجشير اتفاق افتاد، چون كه نطاق آن نسوان بود يك وقت ديدم در وضع نامطلوب واقع شدم خوب از اينجا به حساب در آوريد عساكر جوان را
چيستا شماره 166-167